(◕‿◕) خنده در حد مرگ (◕‿◕)

میمیری از خنده

رفتم شورت بخرم ديدم قيمت زده 128 هزار تومن!!
فک کنم سيستم ضد گـــوز و صدا خفه کنو بو گير داشت ..!


..........


رفيقمون يه مرغ خريده شبا قلاده ميبنده ميارتش بيرون.اينجوري که مردم با حسرت نگاش ميکنن به پورشه نگا نميکنن


............

مطبوعات::
خروسي که وانمود مي کرد مرغ است در پي تماسهاي مردمي در يکي از محلات شهر دستگير شد


............

به نظرم الان وقتشه دانشمنداي کشورمـــون در مورد مضرات گوشت مرغ يه چيزايي كشف كنن...


..........

اه اه اه...چقد بدم میاد از آپ کردن..فقط امروز رو فرم بودم گفتم یه حالی بدم بهتون

تاريخ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391سـاعت 21:12 نويسنده شایان♥
بچه خواهرم رو میخواستن ختنه کنن میترسید.

اومد به من گفت دایی دکتر چیکارم میکنه؟

گفتم اینجاتو میگیره از ته میبره.گفت میشه مثل مال پریسا؟

(دختر همسایشون)


تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1391سـاعت 21:31 نويسنده شایان♥
نام رئیس جمهور کره شمالی کدام است؟

1. کیم ایل سونگ

2. بستنی ایل سونگ

3. فالوده شیرازی ایل سونگ

4. سونگ ایل یخمک !!

تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1391سـاعت 20:52 نويسنده شایان♥
یکی از فامیلامون یه اسب خریده 18 میلیون دلش نمیاد سوار شه !دیروز اومده بودن خونمون بابام اول حال اسب رو پرسید بعد حال فامیلمونو !به بابام گفت انقدر دوستش دارم که دلم نمیاد سوارش بشم ... بابامم خیلی جدی گفت خوب بذار اون سوارت بشه .. :)))))

تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1391سـاعت 20:51 نويسنده شایان♥

رفتم فیس بوک میبینم ..

دختره 14 ساله نوشته "از هر چی پسره بدم میاد.."

آخیییییییییییییییی

احتمالا دوست پسرش همبرگرشو خورده

تاريخ دوشنبه پنجم تیر 1391سـاعت 9:30 نويسنده شایان♥


اینم عکس یه خانوم که به نظر خودش خیلی خوشگله..اما اشتباه میکنه...


تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391سـاعت 11:53 نويسنده شایان♥

۱-     بازارها خلوت

2-      مخابرات ورشکسته

3-      شيطان بيکار

4-      مساجد ساکت

5-      رستورانها شلوغ

6-      تخم مرغ ناياب

7-      رمالها آواره

8-      و همه ميرويم بهشتو اما دنياي بدون مردان.....اصلا قابل تصور نيست!!

تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391سـاعت 9:39 نويسنده شایان♥

عروسي رفتن دخترها!!!!!

دو، سه هفته قبل از عروسي، دغدغه ي خاطرش اينه كه : من چي بپوشم؟!

توي اين مدت هر روز يا دو روز يه بار " پرو" لباس داره...

اون دامن رو با اين تاپ ست مي كنه، يا اون شلوار رو با اون شال!!

ممكنه به نتايجي برسه يا نرسه! آخر سر هم مي ره لباس مي خره!!

بعد از اينكه لباس مورد نظر رو انتخاب كرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرايش صورتش و تعيين مي كنه...اگر هم توي اين مدت قبل از مهموني، چيزي از لوازم آرايش مثل لاك و سايه و...كه رنگهاشو نداره رو تهيه مي كنه...

حتي مدل مويي كه اون روز مي خواد داشته باشه رو تعيين مي كنه...مثلا ممكنه " شينيون" كنه يا مدل دار سشوار بكشه...!

البته سعي مي كنه با رژيم غذايي سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بكنه...

يه رژيمي هم براي پوست صورت و بدنش مي گيره..! مثل پرهيز از خوردن غذاهاي گرمي!

ماسك هاي زيادي هم مي زاره، از شير و تخم مرغ و هويج و خيار و توت فرنگي و گوجه فرنگي(اينا دستور غذا نيستا!!)گرفته تا ليمو ترش ( اين ليمو ترش واقعا معجزه مي كنه، به يه بار امتحانش مي ارزه!)

اين ماسك ها براي شفاف سازي!( ببخشيد سياسي شد!) پوسته...

البته حتما توي اين مدت يه تمرين رقصي هم مي كنه، تا بدنش از خشكي در بياد و اون روز حسابي بتركونه!( ببخشيد، دل ربايي بكنه!)

خوب، روز موعود فرا مي رسه!

ساعت 8 صبح از خواب بيدار مي شه( انگار كه يه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، مي پره تو حموم، بعد از " اپيليدي"! و استحمام كه 2 ساعت طول مي كشه...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 مي ياد بيرون...( البته ممكنه يه بار هم تو حموم ماسك بزاره...كه تا ساعت 11 در حمام تشريف داره!)

بعد از ناهار...!

لباس مي پوشه مي ره آرايشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرايشگاه گرفته براي ساعت 1:30 بعد از ظهر...

توي آرايشگاه كلي نظر خواهي مي كنه از اينو اون كه چه مدل مويي براش بهترتره، هر چي هم ژورنال آرايشگر بنده خدا داره رو مي گرده( البته حتما روزهاي قبل مد موهاي زيادي رو ديده، يا از تو fashion tv يا moda tv و... يا internet...اما هنوز به نتيجه اي نرسيده!!) آخر سر هم خود آرايشگر به داد طرف مي رسه و يه مدل بهش پيشنهاد مي كنه و اونم قبول مي كنه!!

ساعت 3 مي رسه خونه... بعد شروع مي كنه به آرايش كردن...!

صد مدل خط چشم و خط لب مي كشه و پاك مي كنه!

ساعت 5 بعد از ظهر بالاخره به نتيجه اي مي رسه و مي تونه برحسب رنگ لباسش يه آرايش خوبي داشته باشه!!

بعد از پوشيدن لباس كه خيلي محتاطانه صورت مي گيره( كه مدل موهاش خراب نشه) يه عكس يادگاري از چهره ي زيباش مي گيره كه بعدا به نامزد آينده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسي شروع مي شه...يه جوري راه مي افته كه نيم ساعت زودتر اونجا باشه!!
تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391سـاعت 9:38 نويسنده شایان♥

زنها مثل اتو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند

 

 البته بدون بخارش هم بدرد نمی خورد.

 

زنها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند

 

 اما باطنشان اشک آدم رادرمیاورد.

  

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی می شکنند.

 

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آن ها حرف بزنی

 

بازم هم مرتب رنگ عوض می کنند.

 

زنها مثل تخت خواب هستند نوها و تازه هایشان کمیابن

 

 ولی کهنه هایش هم سر وصدا زیاد می کنند.

  

زنها مثل الکل هستند دیر بجنبی همهشان را می پرند.

 

زنها مثل عینک دودی هستند با هر دودنیا را تیره و تار می بینی.

 

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

 

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را می گیری

 

 و یک عمر لوازم جانبی آن را.

 

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگا ه اول آب

 

 از لب و لوچه آدم آویزان می شود

 

 اما کمی بعد دل ادم را میزند.

 

زنها مثل زیر شلواری هستند

 

 مردا با هیچکدامشان جرات نمی کنند به بازار بروند.

 

زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بی فایده است.

 

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391سـاعت 23:25 نويسنده شایان♥

ساعت ۹:بیدار شدن از خواب و جداشدن از عروسک ملوسشون

ساعت ۱۰:رفتن به باشگاه یوگا برای تمرکز اعصابشون(چون سیمای مغزشون قاطی پاتیه)

ساعت۱۲:وقت آرایشگاه برای مراقبت از پوستشون

ساعت ۱:۳۰:وقت ماسک گذاشتن روی صورت برای جلوگیری از چروک

ساعت ۲:به دوستشون زنگ زدنو ورور کردن تا دو ساعت

ساعت ۴: خوابیدن عین مرغ تا یک ساعت

ساعت ۵: آرایش کردن (چهره واقعیشونو پنهان کردن)

ساعت ۶: بابا رو تیغ زدن و رفتن بیرون

ساعت ۷:اولین قرار با دوست پسرشون

ساعت ۸:قرار با دوست پسر دومیشون

ساعت ۱۱شب:خدافظی کردن از آخرین دوست پسرشون

ساعت۱۲شب:کف مرگشونو گذاشتنو خوابیدن

....................................................................

البته بگمااااااا...دور از جوون بعضیاشوون

....................................................................

تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391سـاعت 11:4 نويسنده شایان♥
яima